مارس ۱۹۳۶
گرونیه دربارهی کمونیسم: «تمام سئوال این است: برای آرمان عدالت باید زیر بار حماقت رفت؟» میتوان به این سئوال پاسخ داد: «بلی»، که بسیار زیباست؛ «نه»، که شرفتمندانه است.
با حفظ کامل نسبت: همان مسئلهی مسیحیت. آیا مومن اصلا از تناقضهای انجیلها و زیادهرویهای کلیسا خم به ابرو میآورد؟ آیا ایمان داشتن به مسیحیت پذیرفتن کشتی نوح است؟ یا دفاع از تفتیش عقاید؟ یا دفاع از دادگاهی که گالیله را محکوم کرد؟ اما از سوی دیگر چگونه میتوان کمونیسم و نفرت را آشتی داد. اگر از هر کدام شکل افراطیاش را، تا به آن حد که به پوچی و بیهودگی میرسد، در نظر بگیریم – کمونیسم را نفی میکنم، و این گونه اندیشههای مذهب را هم. …
–
اوت ۱۹۳۷
هر بار که سخنرانیای سیاسی میشنوم یا سخنرانیهای رهبرانمان را میخوانم، از این که سالهاست هیچ حرفی که بار انسانی داشته باشد نشنیدهام، به وحشت میافتم. همیشه همان کلمات است که همان دروغها را تکرار میکند. و این حقیقت که مردم پذیرای آنها هستند، که خشم مردم این دلقکهای تو خالی را از بین نبرده است، به نظرم دال بر این واقعیت مینماید که مردم اهمیتی به این که چگونه بر آنها حکومت شود نمیدهند؛ آری راست است، آنها با بخش کاملی از زندگیشان و به اصطلاح «علایق حیاتیشان» بازی میکنند – آری، بازی.
* یادداشتها. جلد یکم. آلبر کامو. خشایار دیهیمی. نشر ماهی. چاپ اول. پاییز ۱۳۸۹
به انتخاب علی حیدری

